روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند:
<< بیا در دریا شنا کنیم.>>
برهنه شدند و در آب شنا کردند و زمانی گذشت و زشتی به ساحل
بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت.
زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن پوش اش را نیافت از برهنگی
خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت.
تا این زمان نیز مردان و زنان این دو را با هم اشتباه می گیرند. اما
اندک افرادی هم هستند که چهره ی زیبایی را می بینند و فارغ از جامه هایی
که بر تن دارد اورا می شناسند. و برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند
لباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی دارد.
جبران خلیل جبران

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:22 توسط : فاطمه

