تبليغاتX
شوریدگان
شوریدگان
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386
جامه ها

روزی زیبایی و زشتی در ساحل دریایی به هم رسیدند و به هم گفتند:

<< بیا در دریا شنا کنیم.>>

برهنه شدند و در آب شنا کردند و زمانی گذشت و زشتی به ساحل

بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت.

زیبایی نیز از دریا بیرون آمد و تن پوش اش را نیافت از برهنگی

خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت.

تا این زمان نیز مردان و زنان این دو را با هم اشتباه می گیرند. اما

اندک افرادی هم هستند که چهره ی زیبایی را می بینند و فارغ از جامه هایی

که بر تن دارد اورا می شناسند. و برخی نیز چهره ی زشتی را می شناسند

لباس هایش او را از چشم های اینان پنهان نمی دارد.

                                                    جبران خلیل جبران

                    


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:22 توسط : فاطمه
دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
چشمه

 

ای چشمه این جا درنگ مکن!

می پوسی مرداب می شوی می آلایی.

جاری شو!

دشت های هموار را طی کن!

دره ها را سرازیر شو!

سر خود را به سنگ ها بزن بشکن

مایست پیش برو شلاق بخور هوا بخور!

رودی شو!

تو را این جا نگاه نمی دارم.

تشنگی سال هایم را همچنان در این کویر نگاه می دارم.

از تو نمی آشامم تا کم نشوی تا ضعیف نشوی.

حوضچه ای مردابی آب راکدی نگردی.

سر به این صحرا بگذار!

از خلوت این دشت مهراس!

آبادی ها و روییدن ها در انتظار توست.

و من همچنان تشنه

این جا می مانم.


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:8 توسط : فاطمه

RSS