جمعه بیست و دوم تیر 1386
درمان
حضور بلند عشق در قلب من
نجوای ترانه تورا تا ته کالبد وجودم رقصاند
و من نوای دل آرای تورا سراپا به گوش جان نوشیدم
********
وه چه تلخ است شراب عشق بدون طعم وصال
و جان من در عشق تو به شیرین ترین درد دنیا مبطلا شد
و این همان دردیست که درمان همه مردم جهان خواهد بود.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:15 توسط : بالا،دلشده
شنبه شانزدهم تیر 1386
هیچ
و نه هیچ
نه زورقی و نه سیلی ، نه سایه ی ابری
تهی ست آینه مرداب انزوای مرا
خوش آنکه سر رسدم روز و سردمهر سپهر
شبی دو گرم به شیون کند سرای مرا
مهدی اخوان ثالث

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:32 توسط : آرا
پنجشنبه هفتم تیر 1386
غروب کن!
ای خورشید
بر دم دروازه ی مغرب ایستاده ای چه کنی؟
چشم انتظار کیستی؟
غروب کن!
بگذار شب بیاید.
بگذار جامه ی سیاهش را بر چهره ی کائنات افکند.
بگذار شب بر سرم باز خیمه زند!

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:34 توسط : فاطمه