من آن شراب زده عاشقم
تو آن معشوق
که از صراحی چشمت مدام می نوشم .........

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:2 توسط : مجنون
تو آن معشوق
که از صراحی چشمت مدام می نوشم .........

دستی میان دشنه و دیوارست
دستی میان دشنه و دل نیست
از پله ها
فرود می آیم
اینک بدون پا
لیلای من همیشه
پشت پنجره می خوابد
و خوب می داند
که من سپیده دمان
بدون دست می آیم
و یارای گشودن پنجره
با من نیست
شن های کنار ساحل عمان
رنگ نمی بازند
این گونه ی من است
که رنگ دشت سوخته دارد
وقتی تو را
میانه ی دریا
بی پناه می بینم
دستی میان دشنه و دل نیست
خوابیده ای ؟
نه ؟ بیداری ؟
آیا تو آفتاب را
به شهر خواهی برد
تا کوچه های خفته در میانه ی باران
و حرف های نمور فاصله ها را
مشتعل کنی ... ؟
تا دو سمت رود بدانند
که آتش
همیشه نمی خوابد به زیر خاکستر
در زیر ریزش
رگبار تیغ برهنه
می دانم تو دامنه می خواهی
می دانم
تا از کناره بیایی
و پنجره ها را
رو به صبح بگشایی
من
با سیاهی دو چشم سیاه تو
خواهم نوشت
بر هر کرانه ی این باغ
دستی همیشه منتظر دست دیگرست
چشمی همیشه هست که نمی خوابد
تنها راه یافتن رنگین کمانها
نگریستن از راه دل است.
تنها راه زنده کردن قصه های دلنشین
نشستن بر شهپر خیال و یاری جستن از نیروی ذهن است.
تنها جایی که می توان آرامش را بجویی
درون روح خود توست.
چه ...
رنگین کمانها
قصه های دلنشین و آرامش
گنجینه هایی هستند که ازدرون به برون فرا می رویند.
اولین.ک.تارپ